وبلاگ شخصی محمد حسن شمس آبادی
فرهنگی ، هنری 
قالب وبلاگ




در آئین اختتامیه جشنواره تئاتر تک فجر ، مجید عسکری ضمن اشاره به ارتباط مستقیم تئاتر با مخاطب ، هنر تئاتر را یکی از تآثیر گذارترین هنرهاوبزرگترین وارزشمندترین سرمایه های یک کشور دانست وگفت :  تئاتر عاملي براي بيداري استعدادها و كمك به پرورش افراد علاقمند است.

وي اظهار داشت: استقبال مردم از برگزاري دومين جشنواره تئاتر  تك بازيگر فجر در اين شهرستان نشانه تئاتر دوستی مردم و سبزواررا به عنوان  يكي از شهرهاي صاحب استعداد در اين عرصه دانست .

 رقابت بين اين آثار با اجرای 14 نمايش از 19 اسفند ماه به مدت چهار روز در محل تالار بيهقي سبزوار انجام گرفت .

ضمن تشکر از امیرهادی بلوکی دبیردومین جشنواره تئاتر تک فجر وحسین غایبی مسئول انجمن هنرهای نمایشی کانون هنرمندان اداره فرهنگ وارشاد اسلامی سبزوار وهیئت داوران آقایان حسین شمس آبادی ، محسن فرمانبر ورضا غفاریان ،  آراء هیئت داوران به شرح ذیل اعلام میگردد :

 پس از نقد و بررسي آثار با حضور كارشناسان تئاتر سبزوار ، نمايش 'اوشار' از ' مجيد بهنامي فر' به عنوان كار برگزيده معرفي و صاحب تنديس جشنواره شد .

در بخش كارگرداني ' بهنامي فر ' براي تئاتر اوشار اول ،' حميدي فر' براي تئاتر 'مجلس شاه كشي' دوم و 'نوباغي براي نمايش 'آرش' و'ياوري ' براي 'سكوت سرد' به طور مشترك سوم معرفی شدند .

در بخش انتخاب بازيگرمرد ' سعيد فاضلي پور' براي بازي در تئاتر 'دستفروش' اول ،' سيد ايمان ارضي 'براي تئاتر اوشار دوم و' ابوالفضل مناقبي' براي بازي در تئاتر آرش و' جواد رازقندي' براي تئاتر حقايقي درباره يك ماهي مرده به طور مشترك سوم شدند.

همچنين از 'محمد داريني' براي بازي در تئاتر گدار و از' حسين غايبي شباهنگ 'براي بازي در تئاتر قلاده اي براي سگ مرده تقدير شد .

در بخش بازيگربرتر زن ' مژگان اميني'براي سكوت سرد ،' اعظم محمدي'براي خوان چهارم و' ليلا فيروزي' براي اسكلتهاي بلورآجين مقام اول تا سوم را كسب كردند.

در بخش طراحي صحنه از" سيد علي سبادتي پور' براي سكوت سرد و 'مصطفي حميدي فر 'براي مجلس شاه تقدیر به عمل آمد .

در بخش موسيقي نيز'ابوالفضل مناقبي 'براي آرش ،' جواد نامني 'براي اوشار و در قسمت نور پردازي ' فرشته حلاجيان 'براي نمايش اوشار مورد تقدیر هیئت داوران قرار گرفتند .

در بخش نويسندگی از  ' محسن كفاش' براي نمایش  سكوت سرد تقدیر به عمل آمد .

همچنين ستاد جشنواره 'عباسعلي عمراني بيدي 'را به عنوان بهترين منتقد و 'ليلا فيروزي 'را براي اسكلتهاي بلورآجين و 'مجيد بهنامي فر 'را براي اوشار به عنوان منش هنرمندي برگزيد .

همچنین در آئین اختتامیه دومین جشنواره تئاتر تک فجر  از' محمد علي گود آسيايي جهت حضور در این جشنواره با اجرای تئاتر دو شقايق به عنوان پيشكسوت تقدير شد . 

شایان ذکر است این مراسم به همت اداره فرهنگ وارشاد اسلامی سبزوار ، انجمن هنرهای نمایشی،  کانون هنرمندان ،  آموزشگاه آزاد هنرهای نمایشی وحدت وکانون آگهی وتبلیغات خورشید برگزار گردید .


[ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 ] [ 19:48 ] [ حسن شمس ]
                                         بنام خداوند جان و خرد

مقدمه:
 

ظلم ستیزی و مبارزه با شر و هر گونه زورمندی و زور گویی  از دیر باز جزو نهاد بشـــری بوده و در سرشت ادمیزاد ه این موجود خاکی و فانی نهادینه شده است.آوســـنه های زیادی از این خوی بشر نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده است.از قصه های مادربزگها زیر کرسی در شبهای چله گرفته تا حـــــکایت های هزارو یک شب و امیر ارسلان نامدار.همیشه این بن مایه دستاویز بسیاری از نقـــالان و راویــان و قصه پردازان و نویسندگان از قدیم الایام تا حال بوده و مطمئنن خواهد بود .نیاز به قهرمــان و قهــــرمان پروری در اذهان آدمیان نیازی الزامی برای گریز از روزمرگی و روز مره گی همیشگی آدمیان و دوای التـــیام بخش نقصان ها و کاستی ها و ضعف های  بـــشریت بوده است.حال می توان قهرمــــان داشت و مبارزه نداشت؟..پایه و اساس حضور قهرمان وجود مبارزه است و اصـــلا" از دل این مبارزه اســـت که قهرمان آنگونه که ما دوســــتش داریم سر بر می آورد و ابراز وجود میکند.پس قهـــرمان و مبــــارزه دو عضوجدایی ناپذیرپیکره ی  افســـانه ها و قصص وداستان هاییست که به ما رسیده و در دسترس ما قرار گرفته است.اما قهرمان های زمانه ی ما انســـانی تربوده یا به تعبیری دیگر از پوست و گوشت بیـــشتری نسبت به قهرمان های رویین تن داستان های گذشته برخوردارند.پاشنه آشیل قهرمان های زمان ما بیشــتر است و گاهی حتی از خود مخاطب هم بیشتر اشـتباه میکنند .نقطه ضــــــــعفهای آنها پر شمار ترو کاستی هایشان پر رنگ تر است اما باز هم در کسوت قهرمان برای ما سرور آفرین و به نوعی پناهگاه نداشــتن ها و نبود های ما و  کعبه آمال و آرزوهای دست نیافتنی ما هستند.اقلیم و جغرافیا در قهرمــــــان پروری هزارتوی ذهن من مخاطب جایی ندارد.همانگونه که زمان نیز برای دوست داشتن قهرمـــان من محلی از اعراب ندارد مکان نیز نمی تواند مصدعی برای در نوردیدن داستان ها و خوانش این قصــه ها برای من مخاطب باشد.قهرمانها مرزی برای نفوذ به اذهان مخااطبین نمی شنــــاسند.تراویس فیلم" راننده ی تاکسی "اسکورسیزی همانقدر در ذهن مخاطب نفوذ میکند که علی تک دست" تنــــگنای" امــیر نادری. مخاطب همان قدر که به " ژنرال گالیبـــــالدی" و" کنت مونت کریستو" و "ژاندارک "ارادت دارد همانــقدر هم به قهرمان" قلعه الموت" و زار ممد پاچه ورمالیده ی تنگسیری و" داش آکل" هدایت عشق میورزد.قهرمانان زمان ما حتی پارا فرا تر گذاشته و از هیبت انسانی به در آمده و در قالب های دیگر به ما غالــب شده اند  برای من مخاطب امروزی آن درخت قصه" درخت بخشنده" شل سیلور استاین و" ماهی ســیاه کوچولو" صمد بهرنگی به اندازه ی" رابین هود" و قهرمان "عروســی خــون" لورکـــا جایــگاه خود را دارند حتی بیشتر.امروزه به مدد تکنولوژی هنر هفتم  قهرمانان ما فوق بشر نیز به جمع دیگر قهرمانان پیوستـــه اند از "هری پاتر" و" بتمن" و" سوپرمن" و" آیرون من" گرفته تا" فرودو"،" آراگون" و جمیع هـابیت ها در "ارباب حلقه های" پیتر جکسون همه و همه توانستــــه اند درذهن و دل وجان مخاطـــــبین نفوذ کنند.حتی قهرمانهای پوشالی نیزکه به مدد تبلیغات هیبت وهیاءت قهرمانان رایافته اند مثل" الویس پریسلی"و"مایکل جکسون" جایگاه ویژه ی خود را نزد مخاطبینشان دارند. قهرمـــان ها گاه ممکن است کلا" زاییده ی ذهن آفرینندگان داستان ها و یا از دل واقعیت ها به مدد ذهن و قــلم خلاق و آفرینش گـــــر موثـــــرین آن آمده باشند.در هرشکل ما با قهرمانان داستان ها می خوابیم ،بیدار می شویم،می خندیم،گریــــه میکنیم ،به سفر می رویم،کندو کاو می کنیم و زمان و زمین و آسمان ها را در می نوردیم و این میـــــسر نمی شود مگر فقط با جادوی کلمات و جملات در دنیای لا یتناهی ادبیات .

اما تنگسیر و کلیدر:

دو قصه با شباهت های بسیار در درون وبیرون اما متفاوت با یکدیگر.دو دنیای کاملا" شبیه به یکدیگر با قهرمانانی که از جنس پوســت و گوشت خود ما هستند به ما نزدیکـــــند و مــــا آنها را حس میکنیم ،لمس میکنیم،و در اطراف خودمان هر روزه آنها را میبینیم.دو قهــــرمان هم اسم،که حتـی سیلاب های اسم آنها نیز به مساوات تقسیم شده است. یکی زار ممد که بعدها میشود شیر ممد و دیگری گل ممـــد.محـــمد هایی قابل حمد و ستایش از جانب من مخاطب .حمد و ستایش برای کاری که میکنند،کاری کارستــــــــان.جنس هردو در ظاهر یکیست اما با فرسنگ ها فاصله مکانی و شخصیتی هر کـــدام نشت خود را می اندازند و آنچه می ماند استمرار اعمال و افعال و گفتار آنها در ذهن درگیر من مخاطب است.و با ایــــــنکه مطمئن هستیم که قصه به پایان رسیده است اما این شخصیت ها تمام نشـــدنی هستند و شاید تا ابد الایـــام در پس زمینه ی ذهن ما ماندگار بمانند و این است راز نامیرایی این قهرمانان.

بررسی" تنگسیر" اثر ماندگار صادق چوبک و" کلیدر" نوشته ی استاد محمود دولت آبادی مثل تمــــامی آثار موجود می تواند از دو وجه فرم و قالب نوشتاری و مضمون و محتوی انجام بگیرد،یعنی بررسـی و تحلیل و تطبیق این دو اثر مانای ادبیات داستانی ایران از دو منظر ظرف و مظـــــروف .راقم این سطور سعی نموده این دو داستان را توأمان از هر دو دریچه مورد بررسی قرار داده و تحلیل نمـــــاید،شاید فتح بابی باشد برای شناخت و روشن شدن بعضی گوشه و زوایای پنهان این آثار درجهت درک و فهم بهتر و بیشتر از آنها.تا یار که را خواهدو میلش به که باشد....

یکی از نکات قابل توجه در هر دو اثر که شــاید بتوان آن را جزو عوامـــــل و عوالم مهم دربه نـــگارش درآوردن آنها محسوب کرد واقعی بودن هر دو قصه و آدمهای آن هست.صادق چوبک  با نیم نـــگاهی به اصل رخداد و همچنین داستان کوتاهی به نام" شیر محمد" ازرسول پرویزی داستان" تنگسیر" را به رشته تحریر در میاورد."شیر محمد" رسول پرویزی  چهارمین نوشته از مجموعه ای تحت عنوان "شلوارهـای وصله دار" نوشته ی خوداو است که در آن با توجه به سبک نوشتــــاری منحـــــصر به خودش که در آن نوعی بیان خاطرات دوران کودکیش را دنبال میکند به صورت کاملا" موجز و گذرا،گـــــزارش گونه از ماجرای زندگی مردی روستایی  اهل تنگستان بنام زار محمد می گوید که عده ای به نارو پولی را که او برای روز مبادا نزد خود نگه داشته از چنگش در میاورند و اووقتی که برای اســـــترداد پول خود ره به جایی نمی برد از این بیداد به تفنگش پناه برده و تمام آن پنج نفررا که مستقیم یا غــــیر مستقیم پول او را بالا کشیده اند  به درک اسفل السافلین می فرستد و بعد در دریا گم می شود و از آن پس اورا شیر محــمد می گویند.نباید از این نکته غافل شد که چوبک به یقین "شیرمحـــــمد" رسول پرویزی را خـــــوانده و از آنطرف خودش نیز در دوران طفولیت همانطور که در جای جای قصه اش میاورد شاهد این ماجرا بوده است (ص 69) او با ذهن تیز و قوه خلاقه ی منحصر به فردش این ماجرا رادست مــــایه ی نوشتن یک رمان قرار داده و از دل آن "تنگسیر" را به روایت خود رقم میزند.دراین مرقوم قصد بررسی این دو اثر یعنی" شیرمحمد" پرویزی و "تنگسیر" چوبک نیست که  بحث مبسوط  راجع به آن به بــیراهه رفتن است و  مجال این کارهم فراهم نیست لیکن بررسی اجمالی آن تا به همین حد که خواننده در جریــان پیــــرنگ اولیه ی آن باشد خالی از لطف نیست .به هر حال در رمان تنگسیر تم اصلی و عناصر داســــــتانی همان هایی است که پرویزی در نوشته ی کوتاهش آورده است.اما آنچه این این رمان را از نوشتـــه ی ما قبلش متمایز میگرداند نوع نگاه چوبک به این واقعه و حاشیه های آن است که در رمان همین حــــــاشیه ها در واقع متن اصلی رمان هستند.در تنگسیر تکنیک ها و شگــــــردهای خاص رمان نمود عینی دارند.نثر در نهایت زیبایی و یکدستی است.توصیفات به قدری موشکافانه و قوی اند که پس از گذشت بیش از چـــــهل سال از خلق آن هنوز هم می توان این رمان را بی هیچ احساس کهنگی و کســالتی باز خواند که به وقتش به آن خواهیم پرداخت.در آنطرف قضیه هم ما محمود دولت آبادی را داریم که عینا" مثل چوبک رخدادی واقعی را که او هم در زمان طفولیت شاهد قسمــتی از آن بوده (گویا هنــــگامی که پس از درگیری نهایی بین گل ممد واقعی و ماموران دولتی او کشته و سپس در شهر و روستا های ســــبزوار گردانـده می شود ضمن عبور از روستای محل تولد دولت آبادی ،دیدن جسد به خون آغشته و  میخکوب شده ی  گل ممد و همراهانش جزو خاطرات و یکی از دلایل نگارش کلــیدر می شود)به مدد ذهن خلاق و قلم پویای خود به نگارش در آورده و رمان حجیم و زیبای کلیدر را می نویسدبا این تفـــاوت که با تصویرپردازی های ناب مخصوص خودش و همچنین شخصیت پردازی های چند صفحه ای با پرداختی بسیار جــــزیی و دقیق بر عکس چوبک حجم رمانش را تا ده جلد که در پنج مجلد چاپ شده است بسط میدهد و این شــاید بارزترین تفاوت صوری "کلیدر" با "تنگسیر" باشد.البته ذکــــر این نکته لازم است که حجم رمــــــــــانی با آن همه شخصیت و داستان های موازی و فضا های مختلف و گوناگون و همچنین گذر زمان فیزیکی قصه که بر خلاف" تنگسیر" که در یک یا دوروز اتفاق می افتد در چندین سال می گذرد کمتر از این هم نخواهد شــد .در "تنگسیر" ما با شخصیت زار ممد آشنا شده و نویسنده بدون اینکه لحظه ای او را تنـــــــها بگذارد در ســــــــطر به سطر داستـــــان هم پای خواننده او را دنبال و اتفاقات حول اورا شرح می دهد،اصلا" قصه در"تنگسیر" قصه ی زارممداست بدون حشو واضافه اما در "کلیدر"همانگونه که از اسم آن نیز پـــیداست داستان حول منطقه ای به همین نام با تمام آدم هایش میگذرد که مؤثر ضمن پیشبرد قصه و پرداخت بقیه، گل ممد را نیز پیش رانده و قصه اش را با همه ی آنها ادامه داده ودر نهایت به پایان مــــیرساند.از نکات جالب در هر دو رمان استفاده ی نویسندگان از بعضی کلمات،واژه ها،استـــــعارات و مثل هایی ســـت که مخصوص همان منطقه ایست که داستان در آن اتفاق می افتد و گاهی فهم آن بدون فرهنگ واژه هایی که در آخرهرکتاب چاپ شده است مشکل و ثقیل می باشد.استفاده از این اصطلاحات به این رمــان ها شکلی کاملا" بومی میدهد ولی بکارگیری آنها نیز هیچ وقت مانع جهان شمول و فرامرزی بودن این قصـــــه ها نشده و برای هر کس در هر زمان و مکان قابل فهم می باشد.گریز به این کلمات گاهی اوقات، اشـــتراک استفاده از آنها را در هر دو قصه گریز ناپذیر میکند به طوریکه کلمات مشترک و گاها" خاص در هر دو قصه به وفور دیده میشود .با اینکه  قصه" تنگسیر" در بوشهر و "کلیدر" در خراسان اتفاق می افتد امــــا این شباهت ها جزو موارد سؤال برانگـــیز در هر دو قصه برای این راقم شده است کلماتی مـــثل :نی نی چشمها،پشگل،خلیدن،هرم ،کلاپیسه،لیفه،و....چندین و چند کلمه ی مشترک دیگر که در هر دو رمــــان به چشم می خورد و از ذکر آنها خودداری می شود.

پرداختن به مختصات و مشخصات جغرافیایی مکان ها و معماری فضاها نیز از شاخصه های هر دو اثر می باشد که چوبک با توجه به زمان کم خودش در "تنگسیر" کمتر و دولت آبادی با توجه به حجم رمانش بیشتر و بسیط تر به آن پرداخته است.توجه به این قضیه گاهی تا آنجا پیش میرود که خلاء و فرجـــــهای یک اثر معماری به نحوی شخصیت پیدا کرده و عضو لاینفک قصه میگردد یا تعریف فضای شـــهری یا روستایی در داستان ما را همراه با خود در کوچه پس کوچه های تعریف شده میــــکشاند و گاهـــی سرک کشــیدن از پشت این دای ها و چینه ها با ما عجین شده و حتی بیشتر از قهرمــــان قصــــه ما را به عمق اتفاقات دعوت میکند.توصیف بازار سبزوار در ورود گل مـــمد به شهر در آن صبح خاکستری که به آب دهان گاو تشبیه شده است در "کلـیدر" و ورود زار ممـــــد به بازار بوشهر قبل از وقوع فاجعـــــه با ریز جزئیاتی که می بیند و نویسنده نیز ما را با او همراه میکند از نکــــــات شاخص در "تنگســیر" می باشد.

این پـــردازش ها بدون ایــــنکه لحظه ای به خواننده بخواهد چیزی را تحمیل کند با او همــــــراه می شود بطوریکه وقتی مخاطب همراه گل ممد و لوک اش برای اولین بار پا به سوزن ده میگذارند پا به پای او و شترش کوچه پس کوچه ها و پستی بلندی های آنجا را طی میکنند و خود را میان دیوارهای کوتاه و گلین سوزن ده محصور می بینند،آنها همراه گل ممد تمام آنجه دیدنیست می بینند و این اتفاق نیز در "تنگسیر" هنگامی که زار ممد فاصله بین محل کارش تا خانه را طی مــــیکند و نویســـنده ضمن تعریف آنچه او را احاطه کرده است از گرمای هوا  نیز می گویدمی افتدو ناخودآگاه عرق بر پیشــانی خواننده می نشــــــیند و همراه زار ممد به دنبال قطره آبی میگردد تا عطشنای وجودش را سیراب کند.معماری خاص خــانه ها که هردو نگارنده با حوصله از آنها دم میزنـــند نیزدراین رمانـــــها مثال زدنیست.شاید کمی اغراق باشــد ولی هردو نویسنده گاهی فضاهای فیزیکی قصه شان را نورپردازی کرده و سایه روشنها و نقاط سیـــاه و سفید و خاکستری آنها را شرح میدهند و این اتفاق در "کلیدر"با توجه به سبقه و عقبه تآتری نویســـــــــنده اش به وضوح بیشتر و دقیق تر به چشم می آید ، شــاهد عینی میتوان به آن قسمت که چوبـــک به کـــــپر زارممد و داخل آن اشاره میکند و همچنین در "کلیدر"در جلد اول آنجــــــا که ما از شب های سوزن ده یا داخل سیــــاه چادر بلقیس می شنویم ،اشاره کرد.

 موقعیت  اقلیمی ،نیز در هر دو قصه جایگاه ویژه ای دارد.به هر حال ما در هر دو داستان با هیچ گونــه فضای شهری آنگونه که در ذهن و مخیــــله ی ما هست روبرو نیستیم و اگر هم از شهر صحبتی به میان میآید بسیار اندک و یا با شهری روبرو هستیم که کاملا" بدوی و بدون حضــور هیچ نشانه ای ازتمـــدن و مردمان شهر نشنین بدانگونه که  اشاره شد طرف هستیم اما در مقابل این فضای شهری زیاد اعتنا نشده با چنان طبیعت بکر و دست نخورده ای طرفیم که خوانش و مرور آن توسط خواننده اورا در متـــن و بطـن آن اقلیم قرار داده وهوش از سرش میرباید.باید توجه داشت که در این مقال فضـای مقــــابلی که روبروی فضای شهری ازآن نام میبریم فضای روستایی ودهکده ای با چند جوی آب و چند خانه ی گلین نیست وبه این هم که خلق داستان "کلیدر"در بستری بنام "رئالسم روستـــایی " که با حفظ همان شاخصه های خودش به ارتباطات آدمهایی با همان جنس پرداختـــه و مختص خود دولت آبادیست،نیز کاری نداریم.منظورهمان طبیعتی ست که ما آنرا به کوه،دشت،بیابان ورودو دریا و... می شناسیم.در بــازخوانی این طبیعت بکردر هر داستان و به انفصال ما با یک عامل غــالب طرف هستیم که به نحوی هر عامل در هر داستــان برای خود شخصیت پیدا کرده و این شدنی نبوده مگر با قلم استــادانه و ماهرانه ی نویسندگان آن.عامل استیـــلا یافته در قصه چوبک گذشته از نخلستانها و بیابان،دریاست.دریایی که ما شاید زیــاد از آن خوانده و شنیده یا دیده ایم اما در اینجا از چنان زاویه ی خاصی و چنان شاعرانه بدان نگریــــسته شده است که کمــتر در جایی می توان از آن سراغ گرفت.علاوه بر استــــفاده ی مضـمونی که چوبک از دریا میــــکند و هر گاه بخواهد چیزی در لفافه بگوید به آن پناه میبرد؛ چه آنجا که زارممد را پس از آن قتل و کشتار به دریا می اندازد تا هر چه ناپاکــــیست از او بزداید و چه آنجا که او را سوار بر بلمی به دست دریــا می سپـــارد تا آزادو رها به هر کجا میخواهد برود ،در قسمتی از قصه اش نیز آنجا که زار ممــد در زیر آب آن واگویه ها را با خود دارد و آن مبارزه ای که با کوسه ی درون خود دارد را به تصویــر میکشد چنـــــان شکل و شمایلی از دریا برای ما نقاشی میکند که ما هرگز در هیچ تابلویی چنین نقشی را تجربه نکرده ایم.اینجای قصه شاید نا خودآگاه ما را بیاد "پیــرمردودریای" همینگوی بیاندازد،اما این ظاهر قضیه است و آنچه که مسلم است اینست که شخصیت زار ممد عمقی دارد به عمیـــقی همان دریا که او هم اکنون در دل آن جــا گرفته است و بیان آن کلمات مخصوص خود اوست نه کس دیگر.در "کلیدر" نیز گذشته از بعضی عوامل طبیعی که جا به جا از آنها یاد میشود نبـــاید از کویر و بیابان،این طبیعت نـــاب و انسان پرور که دولــت آبادی چنان ظریف و استادانه به آن می پردازد به راحتی گذشت.چنا ن که قبلا" نیز ذکر شد "کلـــیدر" از لحاظ زمانی و مکانی مثل "تنگسیر" محدودیتی ندارد و گسترده تر می باشد به همین دلیل هم دولت آبادی در جـایی از ماه میــــگوید و در جایی دیگر از خورشید،طلوع خورشیدش ساعت ها زمان میبرد و او با حوصله تعریفش می کند و غروبش کششی دارد اندازه ی شـــب یلدا،نقطه ی آغازین یک بند کـتـــــابش؛ پگاه.نسیم سپیده دم نیشابور است(بند سوم_بخش یکم_ج یک) نقطه ی آغازین فصلی دیگر؛بــاد کویر(بند چهارم_بخش سوم_ج یک) یک جلدکتابش را با درخت طاغ؛این پای ثابت کویر و کویری می آغازد(بند یک_بخش ششم_ج دو) و دیگری را با نرمه های باران به پایان میرساند.

 با تمام این تواصیف و تعــــابیر نمی توان از بیـــابان و کویر عنــــــاصر شکل دهنده ی اصلی رمـــــان گذشت.طبیعت یکی از شخصیت های ثابت و همیشگی "کلـــــیدر" است  که ما با شروع و اتمام هر فصل گویی همگــــام با شخصیت های دیگر رمان رشد و بلوغ ،اشتباه و غلط،فریادواعتراض،خشم وعصبانیت او را نظاره گریم واودر پایان هرفصل پخته ترو جا افـــتاده تر،قصد آغاز فصلی دیگر را میکند و جالب آنجــــاست که مقدمه چینی حوادث و اتفاقاتی که شالوده ی اصلی رمان را تشکیل میدهد هنگامی ست که شخصیت پیدا و پنهان رمان خامی و جوانی کرده و قهرش دامن ایل و ایلیاتی را میگیرد و عرصـه را بر خاندان کلمیشی تنگ کرده و ماجرا های بعدی را رقم میزند یا بهتر است بگوییم هدایت میــــکند.از عمده تفاوت هایی که در این اثنا بین دو رمان می توان نام برد چینش حوادث و اتفاقاتی ست که در "کلـــــیدر" مثل یک پازل در عین بی نظمی اما بسیار منظم و بصورت همزمان دنبال و کم کم و جرعه جرعه برای من مخاطب و قهرمان داستان رو می شود،با آغاز رمان ما چیزی از این قوه ی قهریه نمی بینیم امــــا کم کم خشم طبیعت عریان می شود و شاید در پایان جلد اول است که فلاکت وشقاوت ایل به اوج می رسد و تگنا ی سرنوشت خودش را به ما می نمایاند .به کلامی دیگر علت و معلول در"کلیدر"تؤمان رخ نمایانده، وبرای خواننده ودر مقابل چشمان اوودر زمان مضارع روی میدهد،خواننده گام به گام با ایل و ایلــــــیاتی  پیش مـــــیرود و اتفاقات بــــعدی که پی درپی نفس رابر او بـــند میــــاورد،تجربه میـــــکند.علــــــتی که در "تنگـــــسیر"اصلا"به چشم نمی خوردو از آن حرفی به میان نمی آیدمگر بسیاراندک وکم و ما فقـــط  جریان معلول آن که همانا چپاو دارایی زار ممداست، قرار میگیریم.این نگاه در "تنگسیر" به آن بـــــعدی سینمایی بخشیده وبه ایجاز آن قوت بخشیده است . ما علت ها را از زبان بعضی آدمـــــــهای دیگرقصــــه که برای پیشبرد آن تعبیه شده اند می شنویم و هیچ گاه  با اصل ماجراکه چه بر سر زار ممد آمده است که اینگونه برافروخته به این دیالوگ میرسد"خوب حالا که زوره یا حسیـــــــن"  هــــمراه نمی شویم و فقـــط ماجــــــرا را از جایی می خوانیم که او برای حقش قیام میکند. اما در "کلیدر" که باز هم بخاطر حجــــــم زیادش نگاهش به حوادث و اتفاقات سریالی ست ما با ایجاز به شکل "تنگسیر"روبرونیستـــیم اما این عدم ایجاز نقـــــطه ی قوت آن شده وما با حوصـــــله و ریز جزئـــیات با آدم ها و اتفاقات حــــــول محور آنها آشـــــنا شده و از همـــان اول علت و معلولـــها را با همدیـــگر می شــــنویم،می بـــینیم،درک می کنـــــیم ،و می گذرانیم واین گذرانــــدن هم با یک تدوین موازی و بسیار هنرمندانه نه تنها آزاردهنده نمی باشد که مــــثل کشف و شهودی برای مخــــاطب حض آور و لــــذت بخش است.ردیف کردن علت و معــــلول ها وسیر حوادث، قهرمان "کلیدر"را ناخواسـته به سمت تقدیری که از پیش تـعیین شده پیش رانده وقصـــه را به پایان میبرد اما در"تنگسیر" تن دادن به این پایان از همان ابتدا دغدغه ی قهرمـــان داستان است و زار ممد خواسته و آگاهانه پای در راهی میگذارد که پایانش را میداند و این آگاهانه بودن در طول داستان، نه تنها در گفـــتار و کردار او  به چشم می خورد که در گذشته ی او نیز، آنجا که به تفنـــگداری رییس علی دلواری بودن اشاره می شودهم نمودی عینی دارد.و این یکی از نکـــات متمایز بین دو قهرمان "تنگسیر" و "کلیدر"است. هنگامی که ما با گل ممد آشنا می شویم او به تازگی از جنگ آذربایجـــان برگشــته و چند بار نیز به کشتن تعدادی از نیروهای بیگانه توسط خودش اشاره میکند و این حس غــیرت و حق طلبی از همانجا بعدی مازادبر شخصـــیت اومی افـــــزاید که در نهایت به عصــــیان او ختم شده و رابــــین هودی ایرانی(ایلیاتی) شکل میگیرد اما این را هم نباید فرامــــــوش کنیم که او این فتوحـــــات رابه قول خــــــان کلمیشی در زمان اجباری انجام داده و این اسم هم خود گویای این نکتـــه است که یک سربازدر زمـــــان سربازی به خواســــت و خواهش خود نمی توانـــد باشد وحداقل در دوران سربازی اختـــــیاری از خـــود ندارد،پس حضور در جنگی که دشـمن مقابلش غیر خودی و غیر اســــت و دفـــــاع از مام وطن خواست آگاهانه ی گل ممد نبوده و او به اجبار و طبق امر و دستور سلسله مراتبش به این جنگ تن داده است ولی در آنسوی ماجرا زار مـــــمد را داریم که همراه با رییس علی دلواری این شـیرمرد خطه ی تنگستان علم مبارزه با بیگانگانی را که معتقد بودند به مرزو بوم این خاک چنــگ انداخته اند را برافراشته و برهه ای تاریخ ساز را برای ایران رقم زده اند.این مبارزه شکلی بسیار آگاهانه و عدالت خواهانه و وطن پرســتانه به مبارزین که زارممد نیز جزیی از آنان بوده است میدهد و این قهرمان نیز سربلند از این آزمون ،عیــن گذشته اش به مـــــبارزه و حق طلبی با دشمنی دیگــــر که اینبار خودیســـت برخاســــته و به این ذلت نیز تن نمیدهد.آزاده خواهــــی و مبارزه  طلبی جزو شخـــصیت پردازی هر دو قهــــرمان است ،اما هر کدام شکل وجنــــس خاص خود را همانگـــونه که شــــرح دادیم دارد این مورد از مواردیــــست که در هر دو رمـــان  مشترکا"وجود داشـــــته ونویــسنده در نوشتـــه اش و خوانــــــنده هنگام مطالعه و مرورش به آن می بــــــالد.از نکـــات قابل بالیدن دیگر که باز هم به خاطر استفاده ی هر دو نگارنده در آثارشان مایه ی تعجب این راقم شده معــــرفی هر دو قهرمــــان در اوایل قصه ،به شکل و شمایل هــــمدیگر،اما به روش خودشان است.مـعرفی هر دو قهرمان در هر دو داستان به روشی کاملا" جانانه و غرور آفرین در شکل، و مهار خواهشــــها و نفسانیات در مضـــــمون با چنان شگرد فراموش نشدنی و استادانه به مخاطب اتفاق می افتد که تا سالها در یاد و ذهن او می ماند.هر دو قهرمان برای معرفی به جدال با عنصــــری زورمند وغیرانســـــــانی روبرو می شوند که در ابتدای خوانش انگار نوعی دست گرمی و آمادگی قبل از مبارزه نهـــــــایی به چـــــشم می آید اما کم کم و در ذهن خود که به مرور آن می پـــــردازیم، پی مــــی بریم که مؤثـــرین چه بجا و زیــبا با این روش مبـــــارزه ی تن به تن و رودرو به مـــعرفی شخصیت های اصلی قصه خود و خلق و خوی بی مهار آنها پرداخته اند.

زار ممد را درابتدای قــصه، رمیدن نره گاو بیوه زنی از محله ی خودش به سر کـــــپرها می کشاند.آغاز قصه با این مـــــــاجراست.گاو،صــــاحب گاوو مبارزه را می توان به شکلی دیگر در "کلیدر"دید و دنبال کرد.اگر یادمان باشد گل ممد بعد از پیشنهاد علی اکبرحاج پسند برای یاری رسانی به دایی اش "مدیار" و قر زدن "صوقی" خواهرزاده ی" خالو حسین چارگوشلی" در چهار صفحه ی جاندار و شاهکار (ص 90 تا 94 ) "قره آت" اسب "مـــارال " را چنان به زیر ران میکشد و سواری از او می گیرد که مثلش را در هیچ نوشته ی دیگر نمی توان یــــافت،حال بنگرید:اسب،صـــــاحب اسب و جـــدال بین این دو را با نمونه "تنگســـیری" آن که ذکرش رفت.زار ممد هنگامی که با "ورزا" گاو "سکینه"روبرو می شود ،نگاهش به حیوان احســــاسی تر و نیتش نیز خــــیرتر است برعکس گل مــمد که از همان ابتدا که بحث یکه سواری   "قره آت" به میـــان می آید ،نیــــتی جز رام کردن اسب و صاحبش در برق نـــــگاه اونمــــی تــــــوا ن یافت.بـــــرای برنــــــده شدن" ورزا " این گاو سفید بیوه زن محله ی زارممد، من مخاطب سهمی را کنار میگذارم اما در صحنه ی رود رویی گل ممــــــد و "قره آت" ســـاه اسب محله ی کلیدر، تمـام این سهم به گل ممد اختصاص یافته و ما نیز همراه "بلقیس"و "زیور" و "مارال" دلواپس او شده و دعـا می کـــنیم که برنده ی این مبارزه کسی جز گل ممد نباشد واین همذات پــنداری نیزهدفی جزهدف نـــگارنده نیـــست که قهرمان قصه اش را از همان ابتدا در جایگاهی رفیع تر نسبت به بقیه قرار داده و پیروزی و فیروزمـندی را یکی از ارکان اصلی زندگی او محسوب گرداند.تصویرپردازی دولت آبادی نســبت به چوبک عینی تر و زبان او نیز عین تمامی اثر که در آن مستتر است زبانی ترکیبی با ریتم و آهنــــگ خــــاص خـــــودش می باشد ،اما چوبک در "تنگــسیر" ضمن روایت بی چون چرای ماجرا بدون کمترین اســـتفاده از صنایع ادبی ،با چینش و خیزش عناصر قصه اش(زار ممدو ورزا) در فضــــای موجود(نخلستان) و اســـتفاده ی بهینه از این عـــناصر،مستندوار مخـــاطبش را در مقابل تصـــویری لخت و عریـــان که فقط بازگو کننده ماجرایــــی مهیــــج اســـــت قـــــرار مـــــیدهــــد،دقـــیقا" مثل رویــــارویی بدون پناه زارممد با "ورزا".

در "تنگــــسیر" کششی غریـــــب و قرابـــتی اریب و غیر مستـــقیم بین "سکینه" مالک "ورزا" و زارممد وجودداردکه گاهی باعث تشـــدید دغدغه ی مخاطب در شکستن قدح حجب وحیای قهرمان دوست داشتنی اش میگردد و هرلحظه طیب خاطراورا به هم میریزد که نکند پای قهرمان من بلغزد،نکند او در دام بـیفتد ودهها نکند دیـــگر که در پایان و پس از رستگاری قهرمانش ،خوشحال از این جستن،جای بیشتری را به اودر دل خود اختصاص میدهد.عکـــس این قضیه نیز در "کلیدر" و بین گل ممد و "مارال"، خالوزاده اش صــــدق میکند آنجا که نگاههای پـــنهانی بین گل ممـــد و "مارال" ردو بدل میشـــود با وجوداینکه میدانیم "زیور"نیز همچون یخی در مقابل این گرما و عطش خواستن و بده بستانها آب میشود،اما باز هم علاقه به استمرار آن داشته و اصلا" موجودیت عنان گسیخته و چهارچوب ناپذیر گل مــــمد در قبال همین افـعال و کردارش است که شکل میگیرد،حتی وقتی با مارال به همدیگرپیچیده و همراه و همگام با مخــــاطب طعم گناه را تجربه میکنند و تمام پیش بینی های ما درســــت از کار در می آید نیز این قضیه زره ای خـلل در شخصیت او نزد ما ایجاد نمیکند و این بر خلاف رویه ایست که نگارنده در "تنگسیر" دنبال میکند،آنجا ما آسیب پذیری قهرمان از هر سمت و سو که باعث انزال واسقاط وجوه انسانی او گردد را بر نمی تابــیم و اینجا هر گونه افت و خیز شخصیتی گل مــــمد را با آغوش باز پذیرفــــته و عدم آن درز وسوراخـــــهای شخصیتی، در درک اضلاع، ابعادونیات او خلل ایجاد کرده و ناقص به چشم می آید.زار ممد با توجــه به عقبه و سبقه اش که بدان اشاره شد و قیامی که برای تظـــــلم خواهی انجام میدهد دریک ســیری صعودی وروبه اوج تبدیل به یک افسانه میشود که دیگر در آن افسانه اورا به زارممـــــد نمی شنـــاسند که حال او شیرمـــــمدی ست که نامش لـرزه بر اندام هر ظالم و زورمندی در آن سرزمین می اندازد.اما به نظر این حقیر گل ممد در کنار تظـلم خواهی و دادخواهی اش مجبور به انجام بعضی کارها می شود که برای یک انســــــان معمــــــولی نقطه ضعف محـــــسوب شده و در نهایت نیز به او انـگ یاغی گری زده می شود.

مقطع زمانی که هر دو رمــان در آن اتـــفاق می افتد به همدیگر نزدیک و علاوه بر این دو مـــــاجرای   واقعی که دستمایه ی این نویســــــــندگان قرار گرفته ،در دیـــــــــگرنقــــــــــاط این ســـــــــرزمـــین  از جمله؛سیستان،قوچان،تبریزو..نیز حرکات مشابه ای از دیگر تظلم خواهان سرزده است. وجود فضــــــای ارباب رعـــیتی آن موقع بستری می شود برای این تحرکات ودرسـت است که در ظاهر با ســـرکوب آنها غائله ختم شده و با فرار،کشـــتن و یا اعدام بانیان این قضــایا برای مقطعی کوتاه سرپوشی بر آنها گذاشته میشود اما دیری نمی پاید که این علم از جای دیگر و توسط کسی دیگر برافراشـــــته شده و این ریشه در جایی ندارد الا همان نهـــــاد و ذات بـــــــــــشری که ظــــلم را بر نتــافته و در مقـــــابل هر گونه زور و زورمندی قد علم میکند و دانستن این نکته خالی از لطف نیست که بدانــــیم این اعتراض ها اکـــــثرا" در سطوح پایین جامــــعه و اقشــــاری که بیشتر در حاشــــیه هستند نه در متـن و بطن تغییرات جوامع اتفاق افتاده واین خود نشان از پتانسیل بالای این طبقه داشته ،درست عین "تنگسیر" و "کــــلیدر" که در اولی با زارممدی طرفیم که تنگستانی بوده و به نحوی حاشیه نشین و در دومـی نیز گل ممد، یک کرد وگـــله دار از روستاههای سبزوار که هردو جریان ساز حرکــــــتی می شوند که سالــــها بعد باعث تغییرات شگرف و بزرگی در سطح وسیعتر وبه شکلی عظیم تر در این سرزمین می گردد.

دو رمان"کلیدر"و"تنگسیر" از شاهکارهای بلامنازع پنجاه سال اخیر بوده وگشایش هر بحــــث و مبحثی، چه در باب نقد و چه تجزیه و تحلیل آن هیچگاه از ارزش این دو اثر ماندگار ادبیات داســتانی ایران کسر نخواهد کرد و چه بسا باعث درخشش بیشتر این آثار بگردد.مقــــصود، مکتوب پیش رو نـــــیست که نیت درمباحث مطروحه فقط وفقط دغدغه و دل مشغولی های این راقم در محـدوده ی داشته ها و دانسته ها ی خود پس از مطالعه ی آنها بوده است وهمین.به هر حال برگ سبزیست تحفه ی این د ل ریش.                                                                                                                                                                                                                                 محمد اکبری

                                                                          دوازدهم امرداد هشتاد و نه خورشیدی

[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 14:36 ] [ حسن شمس ]

• Delete (در حال تولید)


.
خلاصه ی داستان:
مردی Delete کردن زندگیش را تجربه می کند.

.
بعضی از عوامل این فیلم:

بازیگر: محمد عباسی
طراح صحنه: محمد اکبری
جلوه های تصویری: امیر مهران
موسیقی: بابک میرزاخانی
دستیار کارگردان: رحمان حاصلی
منشی صحنه: مهلا نهاردانی
تصویربرداری،صدابرداری و تدوین: کاظم ملایی
دستیاران تصویر: وحید ملک محمدی - حسین اسماعیلی
مدیر تولید: محمد حسن شمس ابادی
مدیر تدارکات: مجتبی علیزاده
و ...

کارگردان: کاظم ملایی
[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 19:59 ] [ حسن شمس ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب